به دنبال کسی جامانده از پرواز میگردم

به دریا میزنم شاید به سوی ساحلی دیگر 

 مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر 

 من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم 

  که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر 

 به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز میدانم 

 به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر 

 من از آغاز در خاکم نَمی از عشق می بینم  

مرا می ساختند ای کاش از آب و گلی دیگر 

 طوافم لحظه ی دیدار چشمان تو باطل شد 

 من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر 

 به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم 

 مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر

اعتصاب در خانه

سه تا زن انگلیسی ، فرانسوی و ایرانی با هم قرار میزارن که اعتصاب کنن و دیگه کارای خونه رو نکنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از یک هفته نتیجه کارو بهم بگن.

زن فرانسوی گفت:

به شوهرم گفتم که من دیگه خسته شدم بنابراین نه نظافت منزل، نه آشپزی، نه اتو و نه ... خلاصه از اینجور کارا دیگه بریدم. خودت یه فکری بکن من که دیگه نیستم یعنی بریدم!

ادامه مطلب ...

پرین، پدرپسر شجاع و میگ میگ- هاچ،

رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری: مارکوپولو جاسوس بود! (جراید)
بر اساس تحقیقات انجام گرفته و اطلاعات واصله، چند تن دیگر از جاسوسان و متخلفان و مظنونان به شرح زیر معرفی می‌شوند:

ادامه مطلب ...

شعرجمعه

جمعه یعنى یک غــــــزل دلــواپســــــــــى  

جمعه یعنى گریه هــــاى بى کســــــــى 

 جمعه یعنـــــــــى روح سبز انتظــــــــــار 

 جمعه یعنى لحظه هاى بى قــــــــــرار 

 بى قـــــرار بــــى قـــراریـــــــــهاى آب  

جمعه یعنــــــى انـــتـــــــظار آفـــــتاب 

 جمعه یعنى ندبـه اى در هجر دوست 

 جمعه خود نـــــــدبه گر دیدار اوست 

 جمعه یعنى لالـــه ها دلخون شوند 

 از غـــــــم او بیدها مجنون شوند  

جمعه یعنــــى یک کویر بى قرار  

از عطش سـرخ و دلش در انتظار 

 انتظار قـــــطره اى بــــاران عشق  

تا فرو شوید غم هجــــران عشـق 

 جمعه یعنى بغض بـــى رنگ غـزل  

هـق هـق بارانــــى چنــــگ غـزل 

 زخمــه اى از جنــس غم بر تار دل  

تا فرو شــوید غـــم هــــجران دل 

 جمعه یعنـــى روح ســـبز انتظار 

 جمعه یعنى لحظه هاى بى قرار  

بى قـــــرار بـــــى قراریهــاى آب 

 جمعه یعنـــــــى انتظار آفتـــاب 

 لحظه لحــظه بوى ظهور مى آید 

 عطر نــاب گــل حــــضور مى آید 

 سبـــز مـــردى از قبیـــله عشق  

ساده و سبز و صبـــور مى آیـــد

خدایا

تب سوزنده عشق به تو را چه درمان خواهد کرد جز دیدار تو؟ و زخم عمیق و کاری گناه را بر جای جای روح دردمندم چه چیز جز غفران تو التیام خواهد بخشید؟