انتظار

هنوزم انتظارم انتظار است
هنوزم دل به سینه بی قرار است
هنوزم خواب می‌بینم به شبها
همان مردی که بر اسبی سوار است
همان مردی که آید جمعه روزی
و این پایان خوب انتظار است

مناجات

خداوندا

از پاداش، معافم کن

از بخشش، نا امیدم کن

از بهشت، مایوسم کن

تا هرچه می کنم به سودای انعام تو نباشد.

 خداوندا! اگر داشتن، ذلیل داشتنم میکند

ندارم کن

اگر کاشتن، اسیر چیدنم میکند

بیکارم کن

اگر اندیشه خیانت به یاران بر سرم افتاد

بر سر دارم کن

اگر به لحظه غفلتی در افتادم

پیش از سقوط، هشیارم کن

اگر رنج بیماران، لحظه‌ای از دلم بیرون رفت

سخت و بی ترحم، بیمارم کن.

خداوندا! خوارم کن اما مردم آزارم مکن.

 

خداوندا!

نا امید از معجزه‌ام کن

بی اعتقاد به دست غیبم کن

کافرم کن، رهایم کن.

 

خداوندا!

با ماندار باش!

اگر نیستی

اگر زاده تصوری

و اگر به پایان خویش رسیده‌ای

منطقم را استواری بخش تا نبودت را به نیکوترین وجهی اثبات کنم

و سخنم را چنان موثر ساز که شک دربود و نبودت را از دلها برانم

خداوندا ! همتم را برای انکارت هزار هزار برابر کن ...

آمین یا رب العالمین

رنگ

خدایا ، دلم رو اونقدر بزرگ کن که دعای همه بنده های خوبت توش جا شه ... صدای دعاهام رو انقدر بلند کن که ناله همه دردمندا باهاش همراه شه ... دستام رو به درگاهت اونقدر بلند کن که به بلندی آسمون آبی دل همه آبی دلای عالم برسه ... و قلبم رو در محبتت اونقدر نازک کن که از زلال شیشه اش ، هر نسیم بهاری و هر عطر بهشتی و هر پرتو نوری هر چند کم سو ، عبور کنه ... و به عمق وجودم  راه پیدا کنه و من رو غرق در زیبایی تو کنه ... و رنگی به من بزنه ، از پالت بی انتهای رنگای تو ...

رسم زندگی

هی فلانی می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است... می آیند.... می مانند.... عادت می دهند.... ومی روند. وتو در خود می مانی و تو تنها می مانی راستی نگفتی رسم تونیز چنین است؟.... مثل همه فلانی ها....

دیار مهر

پرستویی غریب و بی پناهم 

که خون میریزد از بال نگاهم 

چه سازد با تو ای سر در هوا صبر 

دل چون بید مجنون سر به راهم 

********************* 

مرا با سوز جان بگذار و بگذر 

اسیر و ناتوان بگذار و بگذر 

چو شمعی سوختم از آتش عشق 

مرا آتش به جان بگذار و بگذر 

********************** 

دلی چون لاله بی داغ غمت نیست 

بر این دل هم نشان بگذار و بگذر 

********************* 

مرا با یک جهان اندوه جانسوز 

تو ای نامهربان بگذار و بگذر  

*******************

دو چشمی را که مفتون رخت بود 

کنون گوهرفشان بگذار و بگذر  

********************

درافتادم به گرداب غم عشق 

مرا در این میان بگذار و بگذر 

*******************