انقدر مرا از رفتنت نترسان
قرار نیست تا ابد با هم بمانیم
روزی همه رفتنی اند
ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه
بلند میگویم : رفتی به درررررک ؛ لیاقت ماندن نداشتی !
تو سکوت می کنی
فریاد زمانم را نمی شنوی !
یک روز من سکوت خواهم کرد !
تو آن روز
برای اولین بار
مفهوم “دیر شدن ” را خواهی فهمید !!
آنقدر مدارا کردهام , که دیگر مدارا عادتم شده …
وقتی خیلی نرم شدی , همه تو را خمّ میکنند …
.
.
.
تو سکوت می کنی
فریاد زمانم را نمی شنوی !
یک روز من سکوت خواهم کرد !
تو آن روز
برای اولین بار
مفهوم “دیر شدن ” را خواهی فهمید !!
آنقدر مدارا کردهام , که دیگر مدارا عادتم شده …
وقتی خیلی نرم شدی , همه تو را خمّ میکنند …
.
.
.
در نگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز
گرچه در جمعی ولی تنهای تنهایی هنوز
بی تو امشب گریه هم با من غریبی میکند
دیده در راهند چشمانم که بازآیی هنوز
وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته
...
وقتی چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش یهت لبخند میزنه
وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که انگشتای ظریفت لای انگشتاش گم شده
وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه ش اون ها رو می لرزونه