شروع دوباره

من

به اوج تنهایی رسیده ام

به عمق تاریکی

من به تکرار رسیده ام

به عادت

حالا از اینجا که من هستم

زندگی شروع دوباره دارد

اما من

 دیگربه سحر زیبای افسانه هایش تن در نخواهم داد

همینجا میمانم

کنارهمین شروع دوباره

معجزه

در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام

هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام

به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک

بس است تکرار ملال ،‌ ز روزگار خسته ام

دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا

من از عذاب کوه بغض ، به کوله بار خسته ام

همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار

از آنکه گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام


اردلان سرافراز

خدا

تنها کسی است که

وقتی همه رفتند می ماند

وقتی همه پشت کردند

آغوش می گشاید

وقتی همه تنهایت گذاشتند

محرمت می شود

وقتی همه تنبیهت کردند

او می بخشد


خدا را برایتان آرزو میکنم

میروم

میروم خسته و افسـرده و زار

سـوی منزلگــه ویرانه خویش

 

به خـدا می برم از شهـــر شما 

دل شوریــده و دیوانــه خویش

 

می برم تا که در ان نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گنـاه

 

شستشویش دهم از لکه عشــق

زین همـــه خواهش بیجا وتباه

 

می برم تا زتو دورش ســـازم

زتو ،ای جلــــوه امید محــــال

 

می برم زنـــده بگورش سازم

تا از این پس نکنــد یاد وصال

 

ناله می لرزد،می رقصد اشک

 آه ، بگــــذار که بگریزم مـــن

 

از تو ، ای چشمه جوشان گناه 

شایـد آن به کـه بپرهیـــزم من

 

بخـــدا غنچـــــه شـــادی بودم

دست عشق آمد و از شاخـم چید

 

شعلــه آه شد م ، صــد افسوس

که لبــم باز بر آن لب نرسیـــد

 

عاقبت بنــد سفـــر پایـــم بست

میروم، خنده به لب،خونین دل

 

می روم از دل من دست بردار

ای امیـــــد عبث بی حاصــــل...

 

فروغ فرخزاد