خانه عناوین مطالب تماس با من

یاداشتهای روزانه من

متفرقه

یاداشتهای روزانه من

متفرقه

درباره من

ادامه...

پیوندها

  • میم مثه
  • بی خیال دنیا

دسته‌ها

  • computer 18
  • روانشناسی 41
  • اس ام اس 54
  • متفرقه 116
  • موسیقی 2
  • داستان کوتاه 134
  • تصاویر 62
  • شعر 148
  • اقتصاد 17
  • ثبت احوال 3

برگه‌ها

  • شعر

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • https://donyayelaptop.com
  • از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم
  • اسیر
  • تو کیستی
  • دفتر شعر
  • سرما
  • یک شب آتش در نیستانی فتاد
  • دوستی
  • من
  • نخواهم رفت
  • کم کم یاد میگیری
  • روزهای هفته
  • خوشبختی
  • زندگی
  • بیا تا..

نویسندگان

  • حمید 964

بایگانی

  • آذر 1404 1
  • فروردین 1402 1
  • شهریور 1401 1
  • مرداد 1401 1
  • آذر 1400 1
  • مهر 1400 1
  • شهریور 1400 1
  • مرداد 1400 2
  • تیر 1400 1
  • فروردین 1400 2
  • تیر 1399 2
  • مرداد 1398 3
  • تیر 1398 2
  • خرداد 1398 4
  • مرداد 1397 1
  • تیر 1397 9
  • مرداد 1396 1
  • مرداد 1395 2
  • تیر 1395 3
  • خرداد 1395 7
  • اردیبهشت 1395 16
  • فروردین 1395 4
  • اسفند 1393 5
  • بهمن 1393 1
  • دی 1393 8
  • آذر 1393 10
  • آبان 1393 16
  • مهر 1393 20
  • شهریور 1393 19
  • مرداد 1393 18
  • تیر 1393 18
  • خرداد 1393 24
  • اردیبهشت 1393 21
  • فروردین 1393 23
  • اسفند 1392 21
  • بهمن 1392 16
  • دی 1392 10
  • آذر 1392 3
  • خرداد 1392 11
  • اردیبهشت 1392 15
  • فروردین 1392 5
  • اسفند 1391 4
  • مهر 1391 1
  • شهریور 1391 1
  • مرداد 1391 2
  • تیر 1391 3
  • اردیبهشت 1391 4
  • فروردین 1391 7
  • اسفند 1390 9
  • بهمن 1390 13
  • دی 1390 7
  • آذر 1390 6
  • آبان 1390 2
  • مرداد 1390 2
  • تیر 1390 1
  • خرداد 1390 1
  • اردیبهشت 1390 3
  • فروردین 1390 4
  • اسفند 1389 29
  • بهمن 1389 33
  • دی 1389 46
  • آذر 1389 18
  • آبان 1389 75
  • مهر 1389 176
  • شهریور 1389 187

آمار : 196080 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • عشق شنبه 1 آبان‌ماه سال 1389 09:18
    در ذهن نیافرینمت میمیرم... از شاخه اگر نچینمت میمیرم.... ای عادت چشمهای بی حوصله ام.... یک روز اگر نبینمت میمیرم........
  • عشق جمعه 30 مهر‌ماه سال 1389 10:53
    به نام عشق «این صدای تپش قلبم نیست درحسینه ی دل سینه زنی ست» و این بحر طویل است...* عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه ی باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو...
  • جمعه جمعه 30 مهر‌ماه سال 1389 10:50
    امروز جمعه برویم جایی که ببینیم تکه ابرهای سفید در آسمان آبی بشنویم صداهایی را که نمی شنویم از شنبه تا پنجشنبه، بشویم جزئی از طبیعت رود شویم،درخت شویم اصلاً خاک شویم -که از جنس خودمان است- یک امروز آزار نرسانیم به هیچ کس و هیچ چیز گم شده ایم در شهر شلوغ امروز خودمان را پیدا کنیم
  • یه مشکل اساسی جمعه 30 مهر‌ماه سال 1389 10:33
    سلام بچه های بلاگفا دمتون گرم هیچکی راهنمایی نکرد دیگه براتون نظر نمیذارم
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1389 18:38
  • تاثیر دعا چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1389 18:21
    مرد پولداری در کابل، در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود و رقص و به مشتریان مشروب هم سرویس می شد. ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می سازد، وارد کند. یک ماه...
  • داستان طنز - خواستگاری چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1389 18:15
    بعد از این که مدت ها دنبال دختری باوقار و باشخصیت گشتیم که هم خانواده ی اصیل و مؤمنی داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختری را به ما معرفی کرد.وقتی پرسیدم از کجا می داند این دختر همان کسی است که من می خواهم، گفت:راستش توی تاکسی دیدمش.از قیافه اش خوشم آمد.دیدم همانی است که تو می خواهی.وقتی...
  • ندانستن معنی WC ( داستان طنز ) چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1389 18:04
    در آن دورانی که به توالت های عمومی در شرق اطمینان کمتری وجود داشت، خانمی انگلیسی در تدارک سفری به هندوستان بود. مهمانخانه کوچکی را که متعلق به مدیر مدرسه محلی بود در نظر گرفت و اتاقی در آن رزرو کرد. چون نگران بود که آیا در مهمانخانه توالت وجود دارد یا خیر؟ در نامه ای به مدیر مدرسه سؤال کرد که آیا در مهمانخانه مورد نظر...
  • یه مشکل اساسی چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1389 16:41
    بچه های بلاگفا چرا نمیشه تو وبلاگاتون نظر بدم ولی برا بلاگ اسکای و پرشن بلاگ و... این مشککل را ندارم کد۵رقمی نمیاد ویندوز عوض میکنم اگه کسی دلیلشو میدونه راهنماییم کنه
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1389 21:26
  • آیدا در آینه سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1389 21:22
    لبانت به ظرافتِ شعر شهوانی‌ترینِ بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند که جاندارِ غارنشین از آن سود می‌جوید تا به صورتِ انسان درآید. و گونه‌هایت با دو شیارِ مورّب، که غرورِ تو را هدایت می‌کنند و سرنوشتِ مرا که شب را تحمل کرده‌ام بی‌آنکه به انتظارِ صبح مسلح بوده باشم، و بکارتی سربلند را از روسبی‌خانه‌های دادوستد...
  • بوسه سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1389 21:17
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1389 17:34
    هر شب در رویاهایم تو را می بینم احساست می کنم این گونه است که تو را می شناسم این گونه باش یا وجود هزار خم ها و فاصله ها و کهکشانهایی که بین ماست بیا و خودت را بنما دور ، نزدیک ، هر کجا که هستی ایمان دارم ، ایمان دارم که قلبم ادامه خواهد داد اگر چه شبها بسیار سخت اند ادامه خواهم داد تا یکبار دیگر ، تو در را بگشایی تو...
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1389 18:08
    مگذار مرا دراین هیاهو، آقا تنها و غریب و سربه زانو آقا ای کاش ضمانت دلم را بکنی تکرار قشنگ بچه آهو آقا // عیدتون مبارک //
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1389 17:58
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1389 17:52
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1389 17:50
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1389 17:49
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1389 17:16
  • نظرت راجع به این عکس چیه؟ یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1389 16:49
  • دریا یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1389 16:26
    یک سینه بود و اینهمه فریاد می برد بانگ خود را تا برج آسمان می کوفت مشت خود را بر چهره زمان زنجیر می گسست دیوار می شکست انگار حق خود را می خواست می زد به قلب توفان می افتاد می رفت و خشمگین تر برمی گشت می ماند و سهمگین تر برمی خاست یک سینه بود و این همه فریاد تنها اما شکوهمند توانا
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1389 08:52
    وقت غروب . روی خیابان صاف ایستاده ای ... روبرویت خورشید جان می دهد . آخرین نطفه های سرخ رنگ خود را به بار می نشاند و تو آن را چو خونی می پنداری که از صورت دوستی می ریزد ... و چه لذتی می بری تو ... و چه لذتی می بری تو ... می خواهی به خورشید برسی ... با خودت می گویی : نگاه های این مردم و حتی حرف هایشان برایم معنایی...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1389 08:51
    هر کس گمشده ای دارد ... و خدا گمشده ای داشت ... هر کسی دو تا است ... و خدا یکی بود و یکی چگونه می تواند باشد ؟ هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست و خدا کسی که احساسش کند را نداشت عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمند و زیبایی ها همواره تشنه ی دلی است که به او عشق...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1389 08:50
    وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شبهای جدایی بزم تو را مرا می طلبد آمدم ای جان من عودم و از سوختنم نیست رهایی تا در قفس بال و پر خویش اسیرست بیگانه پرواز بود مرغ هوایی با شوق سر انگشت تو لبریز نواهاست تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی عمریست که ما منتظر باد صباییم تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی ای وای...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 24 مهر‌ماه سال 1389 16:17
    کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی کجایید ای سبک روحان عاشق پرنده​تر ز مرغان هوایی کجایید ای شهان آسمانی بدانسته فلک را درگشایی کجایید ای ز جان و جا رهیده کسی مر عقل را گوید کجایی کجایید ای در زندان شکسته بداده وام داران را رهایی کجایید ای در مخزن گشاده کجایید ای نوای بی​نوایی درین بحرید کین عالم کف اوست...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 24 مهر‌ماه سال 1389 16:13
  • [ بدون عنوان ] شنبه 24 مهر‌ماه سال 1389 16:06
  • [ بدون عنوان ] شنبه 24 مهر‌ماه سال 1389 16:00
  • [ بدون عنوان ] جمعه 23 مهر‌ماه سال 1389 17:11
  • [ بدون عنوان ] جمعه 23 مهر‌ماه سال 1389 16:55
    حالم من بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!! خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد...
  • 964
  • 1
  • ...
  • 19
  • 20
  • صفحه 21
  • 22
  • 23
  • ...
  • 33